میخواهم بدین وسیله از سرکار خانم صابریان ، معلم اول دبستانم ، سپاس و قدردانی کنم و از راه دور دستشان را ، حتی اگر زیر خاک است ببوسم . چرا که در خواندن و نوشتن لذتی هست که در کیک شکلاتی بی بی و س-ک-س هم نیست . نقطه .
سلام آیدای پیاده رو . می دونم احتمال اینکه حتی وبلاگ من رو بشناسی ( چه برسه که بخونی ) در حد حامله شدن قاطره . اما می خوام بدونی که امروز بعد از یه قرن که نشستم به وبلاگ خونی و نوشته هاتو پشت هم خوندم ، هی به خودم گفتم «آخ جون که سواد دارم » . یعنی می خوام بدونی اینطور خر کیفی شدم ! حالا از دوستان وبلاگی ، اوناییتون که این جزیره ی متروکو می خونین ، تقاضا دارم این نوشته رو بردارین شر کنین ، نه واسه اینکه به من حال بدین ، واسه اینکه پیام عشقم به آیدا جان برسه . دستتونم درد نکنه . فقط حالا که دارین تو زحمت می افتین ، لطفا وایسین چن تا سلام دیگه َم دارم ، تند تند میگم به خدا : سلام لاله ی منصفانه ، سلام مرضیه رسولی ، سلام سارای کتابها . آخیش . خیالم راحت شد . دیگه میتونین برین . خدافس .
آوریل 18, 2010 در 3:35 ب.ظ. |
احتمالا منظورت مرضيه رسولي نبوده؟
آوریل 18, 2010 در 8:00 ب.ظ. |
دقیقا!وقتی آدمو هول میکنن همین میشه.از صبح در تلاشم درستش کنم اینترنت یاری نداده . من الان در شرم دارم سپری می کنم.