مقاله ی مرغی

مرغ همسایه ی ما هیچ هم غاز نیست . بلکه مرغیست درست شبیه به تمام مرغ های عالم دنیا : چاق ، کلّه پوک و تخم گذار .
گفتم مرغ ، یادم از کشته ی خویش آمد و مرغ خودم . الان که فکرش را می کنم ، مرغ من هم مثل مرغ همسایه ، غاز نیست و مرغ است . و خیلی هم مرغ است . منتهایش چون خانگیست ، آدم رغبت نمی کند سرش را ببرد بگذاردش وسط سفره . بعد هم ، خوب تر که نگاه می کنم ، با اینکه مامان می گوید مرغ تو یک پا دارد ، اما مرغ من هیچ هم یک-پا نیست ، بلکه معمولا سه-پاست. و خب ، باشد ، قبول . مرغ سه پا مرغ درست درمانی نیست و با عقل جور در نمی آید . اصلا مرغ سه پا که نشد مرغ ! باز حالا اگر چهار تا پا داشت ، میشد گمان کرد که حاصل خرابکاری گوسفندی چیزی باشد با یکی از همین پرنده ها . و خب ، حتی میشد بردش تحویل موزه داد و پولش را گرفت و رفت حال کرد . یا مثلا میشد ازش توقع تخم دو زرده داشت منتها سفارش داد که «یک زرده اش را گوسفند بزن لطفا «. بگذریم . به هرحال مرغ چهار پا شاید یک توجیهی داشت . اما مرغ سه پا را آدم هیچ کجای دلش نمی تواند بگذارد ، چون همیشه ی خدا دارد لق می خورد . مثل میزی که یک پایه اش شکسته باشد . منظور اینکه آقا ، بیا این مرغ را ببر کباب کن خیرش را ببینی ، برای ما جز دردسر چیزی ندارد .
حالا که کلاً صحبت حول محور مرغ چرخید ، یادم به مرغ زرد پا کوتاه افتاد . چند روز پیش یک نفر آدم از من پرسید :»این مرغ زرده ، راستی راستی پایش کوتاه بود؟» خب ، عزیز دل ، من که خودم مرغ مذکور را ندیده ام . مادربزرگم آن روزها می گفت مرغ زرد پاکوتاهی بوده که سگ دریدهَ تش آن بدبخت را. خود آقای سگ هم بعدها یک چوبی می خورد توی سرش و کلکش را می کند . و دست بر قضا آن چوب هم چند وقت بعد در آتش می سوزد . و بعد آب آتش را خاموش می کند و گاو هم آب را می خورد و اشهدش را می خواند و می رود توی شکم ببر مازندران . حالا تو حسابش را بکن . من از کجا باید بدانم که آن مرغ در به در ، پایش کوتاه بوده یا نه . خب ، از آنجایی که حسادت پدر و مادر سرش نمی شود ، چه بسا که گاهی مرغ همسایه نه تنها غاز نباشد که در حد یک کرم خیلی معمولی ، تنزل پیدا کند . در نتیجه ، چه بسا که مرغ ترانه ی مادربزرگ من هم ، از آن مرغ های پابلند قبراق و شیطان بلای روزگار بوده که از ترس بچه دزد های محل ، تنهایی پایش را کوچه نمی گذاشته . ولی همانطور که در این روزها مستحضر هستید ، دروغ کنتر نمی اندازد و حناق هم نیست . و هستند کسانی که دروغ های شصت و سه درصدی می گویند و در صحت و سلامت کامل ادامه ی حیات می دهند و همچنان در درازتر کردن هرچه بیشتر شاخ های ملت غیورشان می کوشند . بگذریم .خلاصه چه بسا مرغ های همسایه که چشم نداشتند نورچشمی آقا خروس جان را ببینند ، برایش حرف در آوردند که پایش کوتاه بوده و فلان . به هر حال احتمالش هست .
و اما! این روزها همه تلویزوین تماشا می کنند ، شما چطور ؟ جواب خود بنده را اگر می خواهید ، توی ذوقتان نخورد ، ولی نه . من تلویزیون نگاه نمی کنم و اصولا بیشتر رسانه های صوتی تصویری ، در من حالتی ایجاد می کند که خب ، سر غذا ، گفتن ندارد . ولی خب ، در این دنیا هستند کسانی که هنوز ساعت های مدیدی را وقف این شهرفرنگ برقی می کنند ، آن هم بسیار منسجم و با اراده . راه دور نرویم ، مادر خود بنده . بعد ، خب ، برنامه های خیلی علمی این رسانه ها هم شبیه دروغ های متداول شهری کشوری ، کنتر نمی اندازد و هیچ مرض واگیرداری هم ایجاد نمی کند . در نتیجه این برنامه ها می توانند از علمی بودن ، مثلا فقط «می» آخرش را داشته باشند با یک دو حرفی دیگر به جای «عل» ، که خب ، اصلا به جایی برنمی خورد . این است که امروز آقا یا خانم مجری پیدایش می شود و اعلام می کند که دانشمندان ناقلای کشورهای متمدن (البته نه متمدن تر از ما ! چرا که همه چیز نزد ایرانیان است و بس . و کسی هم اگر حرفی دارد برود بمیرد !) بعد از انواع تحقیقات به این نتیجه رسیده اند که » آقا ! تخم مرغ نخورید . می افتید می میرید . ما که به هیچ کجایمان نیست . خودتان غصه می خورید و اطرافیانتان » بعد این می شود که مردم همیشه در صحنه ، به شدت تحت تاثیر قرار می گیرند و بلند می شوند می روند تخم مرغ های ته یخچالشان را بذل و بخشش می کنند و به مرغ هایشان هم قرص جلوگیری می دهند که خلاصه تخم بی تخم ! خیلی هم اگر حرف بزنید ، خروستان را هم سر می بریم . و کم کم ، عده ی زیادی از آدمها دست از خوردن تخم مرغ می کشند و می روند چیزهایی می خورند که کمتر بکشدشان . بعد ، یک سری آدم دیگر که در زندگی شان ، یک عالم مرغ دارند ، آن هم نه از روی علاقه ، که اتفاقا به خاطر همان تخم هایشان ، صدایشان در می آید که » بی پدر و مادرها ! حالا ما این تخم مرغ ها را نذر مادر شما بکنیم ؟» و خب ، این آدم ها حق دارند چرا که کارشان تخم مرغ فروشیست و به اینها چه که تخم مرغ می کشد یا زنده می کند ؟ والله! بعد چون اصولا کشور ما بیدی نیست که با این باد ها بلرزد و ترجیح می دهد که بادگیر بسازد تا با باد جماعت بلرزد ، مثل اسکارلت اوهارا می گذارد فردا در موردش فکر کند . آن وقت فردا که شد و اعتراض ها خیلی بالا گرفت ، یک نفر پیدا می شود و می گوید :» بعضی نواحی خصوصی خواهر دانشمندان عالم ! بگذارید مردم زندگی شان را بکنند . آخرش که آدم می میرد ، حالا با تخم مرغ یا بی تخم مرغ . بروید گندی را که زده اید ماست مال کنید . نه تخم مرغ فروش ها را از نان خوردن بیندازید و نه دانشجوها را از غذا ! » این می شود که یک هفته بعد ، مجری سر و کله اش پیدا می شود و اعلام میکند که » گه خوردیم . دانشمندان هم به هفت جدشان خندیده اند . بروید تخم مرغ بخورید کیلو کیلو . خیلی هم زنده بمانید . «
و حرفی که مجری جا می اندازد این است که : کشوری که آنفولانزایش مرغیست و بقیه چیزهایش تخ-می ، آدم اصلا حیفش می آید تخم مرغ نخورد ، به خدا .

یک پاسخ به “مقاله ی مرغی”

  1. مرغی می‌گوید:

    از مرغ گفتی یادم به مرغدونیه کرجو مرغاشو کتونمون افتاد
    انگار یادت رفته که یه مرغ چاق اصیل شیرازی داشتیکه بسکه از عشق تو گفت قدقد و تو باور نکردی جولو پلاسشو جم کردو برگشت به دهشون…
    حالام بدجوری رفته تو لک و داره پرپر میشه که اگه به فریادش نرسی ممکنه دیگه قدقد هم نکنه
    البته این مرغه سمجو من خوب میشناسم دست بردار نیست نیای خودش میاد سراغت نگران نباش ;)

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.