“کارمینا بورانا” یادت به خیر!

By bandangoshty

توجه:این پست با تاخیر فراوان پست می شود.چرا که وردپرس ما کاربران وفادارش را به دستان مبارک خدا سپرد و خدا هم که سرش شلوغ بود و چنین شد آنچه شد.اینک من،مانولیتاکروزوئه با فیلترشکن جان در خدمت شما هستم.نقطه سر خط.

خب، بعضی روزا یهو میشن یه چهارشنبه ی دل انگیز ، با شیرکاکائوی داغ من-پز در تراس ِ یخ یخون با مهسای اصیل-شیرازی عزیزم ، عضو ثابت انجمنِ”زندگی ، تفریح و دیگر هیچ” . این گونه روزها معمولا به دل انگیزیشون ادامه میدن ، میدن و میدن (همون ادامه رو ) ، بعد به ناگهان در یک نقطه ی نه چندان وحشتناک ولی دل نه انگیز قطع میشن . یعنی اگر بخوای که روی نمودار ببری ( و البته نمی دونم چرا باید بخوای ) میشه یه جور سهمی ، یا یه همچین چیزی . از اونجایی که حوصله ی افعال ماضی رو ندارم ، تو بگیر امروز چهارشنبه َست و توصیف کاملا اخباری ، گرفتی ؟ یعنی می خوام بگم که هوا ابریه ، بارون میاد ، بعد آفتاب میشه ، بعد دوباره شُر شُر . و من از اون دست آدمایی نیستم که بگم “چه هوای احمقانه ای ” چرا که مستقیماً به خودم گفتم “احمق” . چرا ؟ چون من درست این طوری ام که یه لحظه گُرگُر به لحاظ حرارت ِ انرژیک ، و لحظه ی بعد تُرتُر ( به جبر قافیه با “ت”ی مضموم وگرنه همه می دونن که مکسور ) به لحاظ ریدمان ِ حالی . من می خوام به یه نکته ی باریک تر ز مو و حتی بسی ظریف تر در همین جا و داخل همین پرانتز ِ خروس-بی محلانه(که خونده میشه ولی نوشه نمیشه) ، اشاره بکنم که ” کمرباریک چند اون وخ ؟” نه ! یعنی چرا ؟ چرا و چگونه می شه که خدا اینقدر فاحش و فجیع ، عده ای رو کمرباریک خلق می کنه و عده ای رو نه ؟ با دایورت کردن درجه ی آسیب پذیری ِ روح و روان مخلوق ِ مفلوک به عضو مبارک ! بله بله ، می دونم ، با این اوضاع کلامی هیچ بعید نیست که از ادامه ی این نوشته به علت تغییر ماهیت به یک سوسک سیاه زشت عاجز بشم . ولی من حق اعتراض دارم . و شما ، بله ، شمای کمرباریکی که میگی “تپلی مگه چشه؟” بهتره که جداً و واقعاً چشم های نازنینت رو بگشایی تا ببینه که چش نیست ! و در ادامه ، برای درک “چشه؟” همین اندازه بس که شاعر می فرماد ” کمرباریک من ، شام تاریک من ، بیا به نزدیک من ” و الخ ، در حالیکه شاعر دیگر می فرماد ” تپلی ریزه میزه ، انقده بلا نمیشه ” و در جای دیگه ” زلفاتو شونه کردی ، همه رو دیوونه کردی ” . این یعنی اینکه شاعر عزیز کم میاره و ترجیح میده که به زلف یار بپردازه تا به اندامش ، در حالیکه در سرتاسر ترانه ی قبلی کمر ِ باریک یار نه تنها به رخ شنونده کشیده می شه که حتی توی چشمش میره ! مفهوم ؟ اصلا از کول خدا هم که بابت این کار زشت غیر انسانیش پایین بیام ، از بنده هاش نمیگذرم . من اعتراض دارم آقا ! درسته که من به ذات ، یه دانشجوی دانش نه جوی ِ نه فعال ِ گندش بزننی هستم ، ولی می خوام بدونم که این انصافه ؟ که آواز جمعی به اون نازنینی رو بردارن به جاش کنترپوان بذارن ؟ اونم در حالی که سرجمع ِ این هفت ترم اگه یه کلاس بود که من دوسِش داشتم و مثل یه ذوق زده ی ترم یکی ، تا آخرین لحظاتش حضور فعال داشتم ، همین آواز بوده . اون وخ کنترپوان چی میگه ؟ حالا درسته که اسمش قشنگه و به درد ِ تو چشم عوام کردن می خوره (که یعنی خلاصه ببینین ما چه واحدای خفنی میگذرونیم) ولی این دلیل میشه ؟ که هی برداری پنجاه جور قانون جزوه کنی که ال رو بل نکنین و فلان رو فلان جا نذارین و اکتاو نمی دونم چه چه ی کوفت ِ مخفی نسازین . که اصلا دست و پات بلرزه که می خوای خیر سرت یه ملودی بنویسی زیر دوش بخونی حال کنی . والّا ! من عمیقاً معترضم . اصلا می خوام بدونم ، کسی نظر منو پرسید ؟ ها ؟ نه ! اصلا کنترپوان ِ انه ؟ من شدیداً معتقدم که هر آدمی به حکم انسان بودن ، محقه که لااقل یک بار در زندگی براش سوال بشه که “فلانِ انه؟” و این “فلان” می تونه تغییر کنه . مثلا در ادامه ی چند جمله پیش ، دانشجویی میتونه بیاد و بگه “آوازجمعی ِ انه؟” بله ! و من بهش حق میدم . چرا که خود خدای عزیز هم میفرماد “و هیچ کس را بر دیگری حقی نیست ” پس ما هردو حق داریم و چه بسا که همزمان ، با صداهای بلند فریاد بزنیم ، در حالیکه یکیمون میگه “کنترپوان ِ انه؟” و اون یکی میگه “آوازجمعی ِ انه؟” ولی میگن “جمله عیوبش گفتی ، از نمی دونم چه چه یاد کن ، همون خوبی هاش لابد . ” در عوض آقای استاد مربوطه خیلی نازنینه ، خیلی گوگولیه ، خیلی همه چیه اصلا . حتی با اینکه اون دفه بهم غر زد که خب حق داشت ، چون من نباید با کاوه سر کلاس نقطه بازی می کردم ، اونم خیلی مبصور و مسموع  ، به حالت کرکر ِ غش و خنده ! یعنی می خوام بگم که بعضی آدما دوست داشتنی َن ، حتی اگه بهت غر بزنن که سر کلاسشون نقطه بازی نکنی . چسبیده َن کف دلت مگر اینکه با اسکاچ و سیم ظرفشویی بیفتی به جونشون . بعضی هام دوست نداشتنی َن ، عینهو نیمرو کف ماهی تابه ی تفلون . جیلیز ویلیز بعدم تِلِپ ! می افتن . اصلا تو بگو مثل دکمه های این مانتو هفت تیری ها . یهو نمی دونی چی شده کجا ، کنده شدن افتادن و خدانگهدار ! ولی این آقای استاد از اون “انعمت علیهم” های عزیزه ، ازونایی که موقع نقطه بازی یه نگاهی بهت می کنن که خلاصه “مزخرف شاگرد که تویی” ولی بعد نگا می کنی می بینی همون طوری چسبیدن مثل چی سر جای اولشون ! باور کن .هی…استاد توکلی عزیز!دلم می خواد بیام بهت بگم که خیلی خوش تیپی ، که خوب می دونی چی رو با چی سِت کنی ، که قیافه ی مثبت ِ لعنتیتو خیلی دوست دارم و اصلا چه بسا اگه اون حلقه ی لامصب دستت نبود خیلی چیزای دیگه ِم بهت می گفتم (البته گفتم که شاید ، اونم فقط از روی صداقت خداشاهده ) می دونی ؟ اصلا خیلی حیفه که بعضی آدما رو همش تو یه نقش می بینی ، مثلا استادی ، و بعد خداحافظ . در حالیکه دلت می خواد باهاشون یه نسبت فامیلی ای چیزی داشته باشی ، که اصلا چار جا باهاشون بری ، بشینی ، آجیل شیرینی بخوری و وقتی دارین کرکر می خندین یه مشت یواشی هم سر شونه َش بزنی که “نههههه!گمشوووو” . و در عوض دلت می خواد با بعضی فامیلات هیچ نسبتی نداشته باشی یا اگه داری ، یه جوری باشه که هیچ وقت ِ هرگزی نبینیشون . که اصلا باشن از اون استادایی که باهاشون هیچ واحدی برنمیداری و فقط یه بار با دوستت میری سر کلاسشون و تو دلت خدا رو شکر می کنی که مجبور نیستی یه ترم تحملش کنی . آره ، این طوری . خب…دیگه چیزی ندارم بگم . درواقع بذار ببینم … فکر می کنم که سیر سهمی چارشنبه رو گفتم دیگه ، نگفتم ؟ از شیرکاکائوی داغ رسید به کنترپوان . همین به خدا . منتظر بقیه َش نباش . هیچ کادانسی هم در کار نیست . به این میگن فروپاشی کلامی . یعنی کم میاری و ته نوشته َت رو هیج رقمه نمی تونی جمع کنی . تا حالا کتلت هات کف ماهی تابه وا رفتن ؟ دیدی هیچ غلطی نمی تونی بخوری ؟ ها ، همون حسه . اوووم … آره . پ.ن:الان که فکرشو می کنم اصلا این همه که کفتم سهمی سهمی ، این چارشنبه هیچ هم سهمی نبود ، یعنی یه جورایی بود ولی ادامه دار ، اسم درستش نمودار سینوسیه . چون الان یادم افتاد که شب این چارشنبه ی اول دل انگیز و بعد دل نه انگیز ، دوباره دل انگیز شد به سبب تولدبازی ِ ناگهانی ِ خونه ی مکین اینا . (بله ! مکین دوست منم هست ! پس چی ؟؟ ها ! تو خوبی !!) اصلا نمودار سینوسی اشاره به این مهم داره که “خدا گر ز حکمت ببندد دری ،ز رحمت گشاید در دیگری” و نمودار سهمی ، مال اون وقتاییه که خدا یادش میره که ز رحمت باز کنه اون در کوفتی رو ! (باز کن آقا بی زحمت ! چند ماهه علافیم همین طور عاطل و باطل .)

2 نظر to ““کارمینا بورانا” یادت به خیر!”

  1. جونور می گوید:

    یعنی من یکی که خدا رو شکر می کنم که به جای آواز جمعی که ملت به 4 دسته تقسیم می کنن یهو یه بچه پیدا می شه که صداش با هیچ احد الناسی نمی خوره و اون به تنهایی می شه گروه پنچم یعنی 10 نفر سمت راستش و 10 نفر هم سمت چپش وا می ستن هر کدوم یه ملودی می خونن اون وقت من به تنهایی 1 ملودی می خونم که دخترای آلتو بر می گردن و فک می کنن که من دارم اشتباه می خونم ولی نمی دونن که من خو.دم به تنهایی یه گروه هستم !!! و ملودی مخصوص خودم دارم :ی … ولی از هر چی بگزریم سخن کنتر پوان خوش تر ایت چون بدون هیچ زحمتی حل می شود و در سه سوت تحویل توکلی جوووون می شود اون وقت به سبک جونوری ه خودم از پنجره می پرم بیرون و می رم سیج می زنم باشد که رستگار شوم!!!…

  2. حسین می گوید:

    همیشه از این مدل نوشتنِ شما لذت می برم

يك پاسخ برايش بگذاريد