هجونامه ی بهارانه

By bandangoshty

خب…خب…اینکه یک ماهه می خواستم بنویسم و هی ننوشتم ، واسه همین بوده که خواستم با یه “خب خب” مضحک شروع نکنم . هی خواستم بنویسم ، از هر چی ، ولی بنویسم ، بعد هی نشده ، از بس که خواستم مِن مِن نکنم . که یه چیزی بنویسم که ناله نباشه ، غر نباشه ،. یه چیزی باشه که وقتی نقطه ی آخر جمله ی آخر ِ پاراگراف آخرو نوشتم ، کیف کرده باشم اصولا . ولی هی نشد باز . بعد دیشب دیدم که هشتاد و هفت تموم شد و من هنوز اندر خم یک کوچه ، اونم از نوع بن بست ! حالا هم فکر نکنی حرف جالبی برای گفتن پیدا کردم یا خلاقیتم غلیده ( آقا بالاخره غلیده یا قلیده؟؟) فقط دیدم هشتاد و هفت داره میره ، گفتم “نجوا شگون نداره ها ! دِ بنویس دیگه لامصّب!”
خب…خب…نقطه ی اول ! همون کوچه هه که گفتم .گیر می افتی توش . بچه که بودم یه بار با مامان رفتم دامپزشکی ، البته نه برای خودم . باز یه جونوری داشتیم لابد یه مرگیش شده بود . بعد اونجا یه پرنده ای رو آورده بودن ، یادم نیس از چه تیر و طایفه ای بود ، یارو پرنده ی بدبخت نمی دونم چه مرضی گرفته بود ، ویروس روکجای مخش نشسته بود ، که هی دور خودش می چرخید . کمدی ِ غم انگیزی بود . آخرشم فکر کنم آمپولی چیزی واسه َش تجویز شد که بکشنش ، چون خوب بشو نبود . حالا می ترسم داستان منم اینجوری شه ، از بس می چرخم دورخودم .
خب…می خوام همین طوری یه نفس برم . شرمنده ی مخاطب اگر بعد از اتمام این هجونامه ، چیزی نفهمیده باشه ، اگر البته اساسا به آخرش برسه و چهار تا فحش نثارم نکنه دم عیدی . آهان ! این عیدی که گفتم خیلی نقطه ی خوبیه . سفت بشین بریم :
نگاه کن ، من هنوزم عیدی دوست دارم . حالا که میگم هنوزم ، خیال نکنی یکی از جونورای کشتی نوحم که از قضا وبلاگ دارم . بیست و دو سال و اندی هم شد سن ؟ تازه دیشب موفق شدم یه یارو رو به اوج حیرت برسونم بس که باورش نمیشد و حدس زده بود دور و بر شونزده سالم . خب ، با این اوصاف “من عیدی را دوست می دارم و هنوز هم از جنس اسکناس نو ” حالا تو بگو پنجاه تومنی . کیف می کنم خداشاهده . اون روزا وقتی به سه تاییمون عیدی می دادن ، نکیسا که همیشه احساس می کرد دست کمی از دایناسور نداره (بر عکس من که هنوز اون دست خیابون که پیاده َم می کنن نگرانن برم زیر ماشین ) کلّی سرخ میشد که ای وای ، نه ، من که دیگه سنّم از عیدی گرفتن گذشته . بعد من تو دلم آشوبی میشد که نکنه آقا یا خانوم محترم بی خیال عیدی دادن شه . می خواستم بگم “هی عمو هرطور حساب کنی من توی سن کاملا مناسبی هستم ، قد و قواره َم هم نشون میده . پس رد کن بیاد اون اسکناس کوفتی رو ” البته شاید دارم پیازداغشو زیاد می کنم ، به هرحال هیچ بچه ای انقدر وقیح نیست که حتی تو دلش از اینجور حرفا بزنه . خلاصه اینکه رسم عیدی دادن را پاس بداریم ، با سپاس . نقطه . سر خط .
ببین ، من اصولا آدمی هستم که از هر مطلب فور واردی بیزارم . حالا تو بیا واسه من تبریک عید بفرست ، فور واردی . من نمی فهمم ، تو بگو من دیوانه . ولی به خدا نمی فهمم . آخه این چه کاریه ؟ مگه میشه تو به دو تا آدم ، یه تبریک مشابه بگی ؟ اصلا تبریک و آرزوهای خوب خوب و اساسا اینجور حرفا ، مثل مسواکه خدا می دونه . حالا تو بیا مسواک اصغر آقا رو بده من بزنم . نمیشه که ! آخه تو اصلا باید بدونی که مثلا خانوم ایکس الان دلش آقای ایگرگ رو می خواد . پس جای آرزوهای مفت و ردیف کردن جملات از نوع گل و بلبل ( از اونایی که بهارتان نمیدونم چی باد و نوروزتان چی چی ) بهش یه اسمس با محتوای آرزوی آقای ایگرگ یابی در سال جدید بده . بدون حرف اضافه ، بدون تزئین ، بدون آواز بلبل . با سپاس . نقطه .
 چیز دیگه در مورد عید و اینا . من اینطور آدمی ام که هرقدرم به خودم بگم “دختر جون ، اول فروردین با بیست و نهم اسفند هیچ فرقی نداره ” توی کتم نمیره که در روز اول فروردین ، یک ساعت و نیم توی حمام ، خودم رو شدیدتر و حدیدتر از همیشه نسابم . یعنی به همین قشنگی ام من .حالا تو فکر کن ، یه نوروزی مثل امسال ، که نفس هام هم یکی در میون میدم مردم بکشن ، از فرط ته کشیدن حوصله و انگیزه و اصولا همه چیزای خوب ، چه اتفاقی می افته وقتی که ده دقیقه میرم زیر دوش و میام بیرون ؟ نه ، مطمئنم که متوجه عمق فاجعه نشدی . برای نجوا فرزند رسول ، این یعنی ریده ! و بهتره بره یه فکری به حال خودش بکنه(از نوع استفاده از خاک های رایج سطح شهری) ، البته بعد از چند بار کوبیدن کلّه َش تو دیوار .خب ، می خوام بدونم این ماستی که از تغارش پیداست و سالی که از بهارش ، اون وخ چی حالا ؟ چیکار کنم من الان ؟؟
خب…هنوز هستی که ؟ بله ، با شمام و حتی با اونی که پشتتون ایستاده . یه طوری نگام نکن که یعنی “خدا عقلت بده” نداده عزیزم . شنیدم که با قد و قیافه و اراده و اینا ، گذاشته بوده یه گوشه که آخر سر قاتی کنه (لابد مث ادویه نباید همون اول کار ریخت که نسوزه) بعد یادش رفت یا وقت نشد یا چی ، که خلاصه من اینجوری شدم . حالا بسّه دیگه . به خوبی هام در ! “لوسیفر هم برای خودش محسناتی داره”بعد اینکه تا حالا دلت تنگ شده ؟ خب حتما شده ، مرد عنکبوتی هم حتی دلش تنگ میشه گاهی لابد . بعد دیدی وقتی دلت تنگ میشه و می دونی که اون ماجراهه یا اون آدمه ، دیگه تموم شده و تو هم اصولا دستت که هیچ ، انگشتت هم به جایی بند نیست ، چه حال قشنگی داری ؟ دیدی تا دلت شکوه رو آغاز می کنه ، دیگه اشکم واسه تو ناز می کنه ؟ (به قول دوستان ، سلام خانم گوگوش که این روزها همش با آهنگای اون روزهات سخن از زبان ما می گویی و زحمت حرف زدن رو از رو دوشمون برداشتی ) دیدی دلت می خواد هی به همه بگی چته ولی نه تو می تونی نه اگه بتونی کسی می فهمه ، نه اساسا فهمیدن و نفهمیدن کسی به درد می خوره (من چرا انقدر میگم اساسا اصولا؟) دیدی هی دلت می خواد باور نکنی تموم شده ، آخه بس کم باورنکردنیه لامصّب ! بعد دیدی هی به خودت میگی تمومش کن و نمی کنی ؟ دیدی خودتو به طرق مختلف گولّه بارون می کنی که مثلا “چقدرناشکری”،”چقدرضعیفی” یا حتی بعضا “چقدر خری!” ولی انگارمرد جیوه ای شدی ، هی باز همونی هستی که بودی ، بوده بوده ای و بوده بوده بوده ای حتی ! دیدی هی نوستالوژی از همه جات می زنه بیرون ، که حتی سیفون توالت و سطل زباله و تفاله ی چای یهو می بینی خاطره شده ؟ دیدی دیگه رسما شورشو درمیاری ؟ بعد اون وخ می رسی به اینجا که به نکیسا میگی “شما چطوری منو تحمل می کنین با این قیافه واخلاق ِ مامان ؟؟” دیدی چه لوپ مزخرف گندش بزننی یه ؟ دیدی هی دلت تنگ میشه واسه دستاش ، واسه خنده هاش ، واسه گنده کاری هاش ، واسه همه ی کوفت و زهرمارایی که بهش مربوط بوده ؟ دیدی موبایلتو هی نگا می کنی همینطوری مفت ! دیدی ؟ اصلا به قول لیلا “میفَمی ؟؟”خوب (این خب نیست ها!) خوب آخر سالی غر زدم . بذا اینم بگم لااقل دلمون شاد شه . این فیس بوک عجب مادرخرجیست لامصّب! یعنی همچون مگسی که به دام تار نامرئی عنکبوت می افتد ، به دامش افتادیم ناجور . منی که اون همه حالشو نداشتم که حتی برم عضو شم ، حالا شدم عضو فعال . دنیا همینه . من اصلا چندیست که به این مهم رسیدم که دیگه کلّا زر نزنم . یعنی نگم “من فلان کارو هیچ وقت نمی کنم ” چرا که دقیقا چند وقت بد ، در حالیکه جهان به ریش ّ نداشته َم می خنده ، برمی دارم همون فلان رو می کنم ، از لحاظ کار ! (سلام آقای هرمس مارانا ! به خدا من هرچی می خوام اصطلاح دزدی نکنم نمیشه . برمی دارین یه چیزی رو باب می کنین ، تا گلو فرو میریم توش ، گریزی نیست خدا می دونه . و البته سلام لاله جان که عاشقتم با اون نوشته هات ، فکر نکن خودمو زدم به کوچه ی علی چب ، می دونم که یه پست همین هفته گذاشته بودی با این مضمون . همون موقع ها که من دقیقا همون ایده تو ذهنم بود ولی تو برداشتی نوشتیش ، دستت هم درد نکنه ، چون تو اصلا خدایی ) خلاصه اینکه با این تکنولوجی برتر ، من موفق شدم بعد از سالیان سال جستجوی هاچ گونه برای یافتن هم بازی مهد کودکم ، بیابمش ! گرچه اون منو اصلا یادش نیست و این باز هم می تونه یه شکست عاطفی باشه مبنی بر اینکه اینجانب از اون دسته آدمهایی هستم که همیشه به کسانی فکر می کنم که اونا نه تنها  به من فکر نمی کنن که اصلا خرت به چند من ؟ واللا ! ولی به هرحال اتفاق خجسته ای بود . میشه که به فال نیک گرفت .
خب…خب…اعتراف می کنم خسته شدم ، گرچه هنوز ذهنم از یه عالم چرت و پرت پره که خب ، مگه اینجا زباله دونیه دختر جان ؟ بلند شو برو دستشویی ، شیر آبو باز کن ، حرف بزن (قدیما می گفتن به آب بگو آخه ) همین دیگه . الان سمنو خوردم ، می خوام روش یه چای سبز بخورم . اگر معده َم نسوخت ، می تونم احتمال بدم که این گاو ، گاو قحطی آور یوسف نیست . یعنی اینکه سال خوبیه و اینا .
عیدتون مبارک ،همراه با عیدی ، همراه با شیرینی و آجیل ، بدون اضافه وزن ،بدون اسمس کیلویی

5 پاسخ به “هجونامه ی بهارانه”

  1. sina می گوید:

    سال خوبی داشته باشی هم شما هم خانواده

  2. شراره می گوید:

    سلام عزیزم، بهارانه خیلی خوب بود :) امیدوارم عید امسال برات مبارک باشه، با نظرت در مورد پیام های کیلویی کاملا موافقم… :*

  3. علي بليغي می گوید:

    ((( هی عمو هرطور حساب کنی من توی سن کاملا مناسبی هستم ، قد و قواره َم هم نشون میده . پس رد کن بیاد اون اسکناس کوفتی رو ))) اين جملت عالي بود ديونه!! :) ) كلي خنديدم ولي تو چه فكري مي كني كه من زنگ زدم بهت؟ ها بگو ديگه!!!!؟؟؟ خوب معلومه من از اسمس بدم مياد و اينكه كلا واسه همه يه جور چيز بنويسي … ;)

    ولي خدايي چقدر حرف زدي! خسته نباشي واقعا!!

  4. Mona می گوید:

    akh akh in smsaro nagu ke delam khuneee ajiiib! vali dalil nemishe eydo be man tabrik nagi! bitarbiat.:D antar.:D

  5. MAHSA می گوید:

    najva joon bavarkon tabrikiro ke barat sms kardam bejoz tova nakisa baraye hishki forward nakarde boodam badam hameke mesle shoma estedade bayane ehsasat ba kalamatro nadaranke masalan manam nesbatbe tofale chayio sifona… ehsase moshabehe todaram vali mishinam tayeki mesle shoma bayan koni bad man midozdamo forwardesh mikonam,begzarim ,mikhastam begam ishashalla dar in sale jadid be har igregi ke mikhay beresi ;D

پاسخ دهید