آقا،سیباتون پنبه ای که نیست؟

By bandangoshty

دیدی میری تو میوه فروشی از یارو می پرسی ” سیباتون پنبه ای که نیس ؟” یا مثلا داری بدو بدو خودتو می رسونی خونه ی دوستتو و باید از اولین قنادی که می بینی یه جعبه شیرینی بگیری و اصلا راه نداره نگیری و بعد اون وقت قنادیه َرو نمی شناسی ، کله َتو میندازی میری تو که :” آقا ، این دانمارکیاتون تازه َست ؟” بعد دقت کردی که مسلما و مسلما تره که آقای مغازه دار عزیز نمیگه که ماستش ترشه . و اینجوریه که کاملا این احتمال وجود داره که با یه کیسه پر از سیب پنبه ای یا یه جعبه شیرینی بیات بدمزه راهتو بکشی و بیای بیرون ، در حالیکه آقای فروشنده جون بچه َش رو گاها گرو گذاشته برات ! خب ؟ اما تو چی کار می کنی ؟ بازم دفه ی بعد وارد یه مغازه ی دیگه میشی و وقتی سوال همیشگیتو تکرار می کنی ، با اطمینان خاطر آقای فروشنده ، قوت قلب می گیری . بله . من که اینطور آدمی ام . حالا داشتم فکر می کردم این قصه ی “دوسَم داری؟” هم از همین قصه هاست که بارها و بارها تکرارش می کنی و فارغ از اینکه دفه ی قبلی راست شنیدی یا دروغ ، با اون “آره” هه کلی ذوق مرگ میشی . غیر اینه ؟
به قول دوستان وبلاگی ، سلام روح آقای فنّی زاده (مش قاسم ِ دایی جان ناپلئون) که وقتی ازَت سوال می کردن می گفتی ” آقا ، راستشو می خواین یا دروغشو ؟”

یک پاسخ به “آقا،سیباتون پنبه ای که نیست؟”

  1. شیرین آزادی می گوید:

    دروغشو…

پاسخ دهید