ببینم ، تا حالا کی شده که بوق زدن موجب باز شدن ترافیک بشه ، هان ؟ خودمو دار بزنم از دست شماها؟بیام بوق ماشیناتونو بکَّنم یا یه مشت بزنم تو دماغتون ؟ کدوم ؟؟؟
یه روزی که بعد از خوردن مقدار فراوانی سنجد ، گواهینامه َم رو گرفتم ، یه ون کرایه می کنم . تمام راننده های بی … بی … بگم ؟؟ بی فکر رو ( آفرین مانولیتا ! مودب باش ! ) میریزم توش ، می برمشون میندازمشون کنار توله…(نه مانولیتا ! هنوزم دیر نشده ، یه جوری جمعش کن ) بچه های نفرت انگیز و بی…….ش فعال دوستان و آشنایان جوجه کش ! و همه َشونو می بندم به رگبار ! هیس ! حرف اضافی نباشه . کی بنده ادعا کردم که از نظر روانی سالمم ؟ اونم در شبی این چنین که از ترافیک و گرمای ت.خ.م.ی* تابستان به پای اینترنت پناه آوردم . خلاصه ون دیدین حواستونو جمع کنین !
پ.ن 1 : تند نرین ! مانولیتا اصلا بی ادب نیس . مگه اون ستاره ی کوفتی رو اون بالا نمی بینین ؟ حالا برو پایین :
* چند روزیه که فهمیدم این اصطلاح بسیار کاربردی و قشنگ ، از بادمجون اومده . چون بادمجون ت.خ.م.ی ( ت.خ.م.دار ) خوب نیس . و چقدر تاسف آوره که اذهان پلید عموم ، همیشه در مورد این واژه نامنصفانه قضاوت کرده ! چشم ها را باید شست !
پ.ن 2 : هه ! هیچ هم عنوان بی ربط نیست . افترا نزنین ! دری وری میگم اما نه انقد ( پس چن تا ؟ وای ! امروز چقد تو آفتاب بودم ؟ ) پس فکر می کنین ترافیک واسه چی بود ؟ آخه علی جان ،قربون خودت و شمشیرت ، همونجا ولایت خودت به دنیا بیا . تهران به اندازه ی کافی شلوغ هست . به هر حال ، تولدت مبارک . هر وخ کیک دادی ، بیا کادوتو بگیر .